" امام حسین (علیه السلام) : من كشته اشكم؛ هر مؤمنى مرا ياد كند، اشكش روان شود. امالی صدوق،ص137 "
عطـــــــر کربـــلا
یــــــــــا امام حسین

 

 

 در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. بایدسوال کرد این ها از کجا پیدا شدند، این ها همه در کوفه بودند، مگر یک چنین چیزی می شود؟! و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت!

با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن سیصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد. بعد دیدند این  تعداد کشته با طول روز جور در نمی آید، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! همینطور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که بیست و پنج هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد. پس حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را باور کنیم که می گوید اگر کسی بخواهد امروز بگرید، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصائب جدید اباعبدالله بگرید، بر این دروغ هایی که به ابا عبدالله علیه السلام نسبت داده می شود گریه کند.



نوشته شده در تاريخ : سه شنبه سی ام آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که یکی از معروف‌ترین قضایا است و حتی یک سند تاریخ هم به آن گواهی نمی دهد، قصه لیلا، مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند ولی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر. حتی من در قم، در مجلسی که به نام آیت الله بروجردی تشکیل شده بود که البته خود ایشان در مجلس نبودند، همین روضه را در آنجا شنیدم که علی اکبر به میدان رفت. حضرت به لیلا فرمود که از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت آنجا موهایت را پریشان کن، در حق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم برگرداند!

اولا در کربلا لیلایی نبوده که چنین کند. ثانیا اصلا این منطق، منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخین نوشته اند هر کس که آمد اجازه خواست، حضرت به هر نحوی که می شد عذری برایش ذکر کند، ذکر می کرد. به جز برای علی اکبر «فاستاذن اباه فاذن له»؛ یعنی تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرها که سروده

نشده! از جمله این شعر که می گوید:

خیز ای بابا از این صحرا رویم

نک به سوی خیمه لیلا رویم

نمونه دیگری که در همین باره خیلی عجیب بود و در همین تهران، در منزل یکی از علمای بزرگ این شهر در چند سال پیش از یکی از اهل منبر که روضه لیلا را می خواند شنیدم و من در آنجا چیزی شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. گفت وقتی که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا، علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد. یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد!!! این را گفت و یک مرتبه زد زیر آواز:

نذر علیه لئن عادوا و ان رجعوا

لازرعن طریق تفت ریحانا

من نذر کردم که اگر اینها برگردند راه تفت را ریحان بکارم. این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر از کجا پیدا شد؛ بعد به دنبال آن رفتم و دیدم این تفتی که در این شعر آمده کربلا نیست. بلکه این تفت سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی در آن سرزمین سکونت می کرده و این شعر مال مجنون عامری است برای لیلی و آن روضه‌خوان این شعر را برای لیلای مادر علی اکبر و کربلا می خواند. تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب آنجا باشد و این قضایا را بشنود آیا نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد؟ آنها نمی فهمند که این داستان را این شخص از خودش جعل کرده است . این حرف‌ها یعنی چه؟



نوشته شده در تاريخ : دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

فَلْینْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ
انسان باید به غذای خویش بنگرد! «عبس/24»


راز قتل امام حسین علیه السلام در آیه کریمه یاد شده نهفته است!
خواهید پرسید چرا و چگونه؟

پاسخ را با یک سوال آغاز می کنیم:
چرا خداوند متعال خطاب به ابنای بشر می فرماید: انسان باید به غذای خویش بنگرد؟
در این نگریستن چه رازی نهفته است که حضرت باری تعالی در خطابی امر گونه و به تعبیر اهل اجتهاد نزدیک به وجوب انسان را بدان فرا می خواند؟
ممکن است بگویید غایت خداوند در شریفه یاد شده این است که انسان را به تامل در نحوه پیدایش و چگونگی آفرینش غذا فرا خواند.
ونیز ممکن است همچون اهل طب ظاهر آیه را گرفته بگویید:
نگاه به غذا در حین تناول طعام، موجب ترشح غدّه های بزاقی در سطح دهان و معده شده در نتیجه انسان مبتلا به سوء هاضمه نمی
شود چنانکه یافته ای پزشکی نیز موید این مدعاست.
 با نگاهی ژرفتر می توان باطن آیه را کاوید و گفت:
طعام کنایه از دانش است و آدمی باید به دانش خود بنگرد و ببیند علمش را وامدار چه کسی است و از که می ستاند.
همه آنچه گفته شد البته در جای خود درست است و قابل اعتنا؛ اما برداشت دیگری نیز وجود دارد که به جهاتی اندکی درستتر می نماید.آن برداشت سوم این است که انسان آنگاه که بر سفره طعام می نشیند می بایست کمی اندیشه کند و بنگرد این غذایی که بر سر سفره گذاشته اند آیا حلال است یا حرام؟
اکنون به پاسخ سوال ابتدایی خود تا حد زیادی نزدیک شدیم. با نگاهی به خطبه امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، به خود حق می دهیم که بگوییم: غذای حرام و حتی شبهه ناک بود که امام حسین علیه السلام را کشت.
آری! این ادعا به هیچ روی گزاف نیست چه آنکه در روز عاشورا پس از آن که هر دو سپاه آماده پیکار شدند عمر سعد دستور داد تا لشکریانش پرچمهای خود را برافرازند و بر طبل جنگ بکوبند.
سید الشهدا با دیدن این صحنه از خیمه گاه بیرون آمد و در برابر صفوف دشمن ایستاد؛ آنگاه به قصد موعظه از ایشان خواست تا سکوت اختیار کنند و به سخنان وی گوش فرا دهند؛ ولی آنها با همهمه و هلهله نگذاشتند که صدای امام به لشکریان برسد.
حضرت ناگزیر خطاب به ایشان فرمود : "ویلکم ما علیکم أن تنصتوا إلی فتسمعوا قولی...؛ وای بر شما! چرا گوش فرا نمی دهید تا سخنم را بشنوید که هر کس از من پیروی کند نیکبخت است و هر کس راه عصیان پوید بی شک در جرگه هلاک شدگان فرو خواهد افتاد. و شما که به گفتارم گوش فرا نمی دهید البته عصیانگری بیش نیستید.
در اثر هدایای حرامی که دریافته اید و در نتیجه غذاهای حرام و لقمه های غیرمشروعی که شکم های خود را از آن  انباشته اید، اینگونه خداوند  بر دل های شما مهر زده است. وای بر شما! ...
آری! اگر نبود "ملئت بطونهم من الحرام" چه کسی این گستاخی را داشت که جگر گوشه پیامبر(ص) را سر بریده آنگاه بر فراز نیزه ها در هر کوی برزن بچرخاند و پیوسته هتک حرمت کند؟!

 



نوشته شده در تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

امام حسین علیه السلام فرمودند

لاتـَرفع حــاجَتَك إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یكى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251)

امام حسین علیه السلام فرمودند

أیما اثْنَین جَرى بینهما كلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر كانَ سابقة الىَ الجنّة

هر یك از دو نفـرى كه میان آنها نزاعى واقع شـود و یكـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود

(محجه البیصاء ج 4،ص 228)

امام حسین علیه السلام فرمودند

لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ الْمَخلـُوق بسَخَطِ اْلخـالِق

رستگـار نمی شود مـردمـى كه خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد

(تاریخ طبرى،ص 1،ص 239)

امام حسین علیه السلام فرمودند

إنَّ شِیعَتَنا مَنْ سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن كُلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی كه شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاك است

(فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476)

امام حسین علیه السلام فرمودند

لا یأمَن یومَ الْقیامَةِ إلاّ مَنْ خافَ الله فِی الدُّنیا
كسی در قیامت در امان نیست مگر كسی كه در دنیا ترس از خدا در دل داشت

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69)

امام حسین علیه السلام فرمودند

اَلْبُكاءُ مِنْ خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

(حیات امام حسین ج 1 /ص 183)

 

 

امام حسین علیه السلام فرمودند

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ

آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)

 

حدیث



نوشته شده در تاريخ : شنبه بیست و هفتم آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

علمدار کربلا اباالفضل

 

آیا شمر دایی حضرت عباس بن علی (ع) بود؟

ارائه امان نامه از سوی شمر یا به طور کلی از سوی لشکر عمرسعد-و ردّ پرشکوه آن از سوی ابوالفضل العبّاس(ع) و برادرانش دارای ابعاد بسیاری است.رد این امان نامه در آن شرایط-که نقشه شومی بود- نشان از بصیرت نافذ و ایمان استوار قمربنی هاشم است.

چه گمانی در شمر به وجود آمد که به خیال خام خود با پاره ای پوست نوشته می تواند عبّاس(ع) که به منزله باب الحسین (ع) است٬را از امام خویش جدا کند.قطعاً اگرشمر شناختی از بصیرت عمیق عبّاس(ع) و غیرتمندی بارز٬و بزرگ منشی او داشت٬هرگز طمع به آن اُسوه ی سیادت نمی ورزید.قمربنی هاشم در دامن ولایت تربیت یافته و درخانه مولای متقیان علی(ع) و در کنار دو امام همام رشدیافته است.اعضا و جوارح او خدا را می بیند٬با زبانش خدایی سخن می گوید٬با چشمش خدایی می بیند و با گوشش خدایی می شنود.این غیر از اعضا و جوارح دیگران است.

رضوان اکبرالهی را در کنار حمایت از عزیز زهرا(س) مشاهده می کند و سروش عالم قدس در گوش و جانش طنین انداز است.عبّاس(ع) عارف به عالم اهلبیت است٬حال زمانی که عالم غیب او را به سوی خود می کشد و جزبه وصل معشوق٬وی را به قربانی ساختن خویش به پیشگاه سیدالشهدا (ع) فرا می خواند٬چگونه می شود عباس توجهی به امان نامه نماید و امان رسول خدا را رها سازد؟

قاعدتاً در جنگها و مبارزات اگر از طرف دشمن٬امان نامه ای برای یکی از افراد لشکر مقابل فرستاده شود٬با علم به اینکه از نظر نیروی رزمی٬لشکر مقابل به جهت افراد کمی که دارد برحسب ظاهر در پایین ترین سطح قرار دارد٬لذا این خود نشانه ای است بر اینکه طرف امان نامه از نظر دشمن اهمیت و شجاعت بی نظیری دارد٬بنابراین لشکریان عمرسعد می دانند که عبّاس(ع) صاحب لوا و پسرحیدر کرار است.مبارزات او را در زمان پدر و برادرش دیده اند و به شجاعت او اعتراف دارند.

اینکه شمر امان نامه آورد و فریاد زد:”کجایید ای فرزندان خواهر ما”٬فرزندان امّ البنین(س) هرگز حاضر به جواب دادن نبودند٬ولی امام حسین(ع) فرمودند:”او را پاسخ دهید٬و ان کان فاسقا: اگرچه فاسق است؟” لذا عبّاس(ع) که نمی خواست با شمر سخن بگوید٬چون امام زمانش دستور داد٬اجابت کرده و این درسی است برای خداجویان و جوانان که پیرو ولایت باشند و خواست ولایت و امام زمان خود را برخواست خویش مقدم دارند.و این است پیروی و حمایت از اسلام و قرآن.

رجز خوانی شمر زمانی که حضرت عباس بن علی(ع) و برادرانش را بعنوان خواهر زاده خطاب میکند موجب بروز شکیاتی در میان محبین به آن حضرت شده و از خود سوال میکنند آیا شمر دایی حضرت ابوالفضل (ع) بوده است؟

سرویس "دین و حوزه البرز" قصد دارد  دراینجا با بررسی مستندات تاریخی به این سوال و شبه پاسخ بگوید.

اگر شمر بن ذي الجوشن، دایی عباس بن علي(ع) بوده باشد،قاعدتا باید این ملعون را برادر سیده صاحب کرامتی چون أم البنين بدانیم درحالیکه درواقع چنین نیست..

پدر أم البنين، حزام بن خالدربيعة و پدر شمر، جوشن بن شرحبيل بن الأعور بوده است.

درست است که شمر بن ذي الجوشن و أم البنين هر دو از قبیلهٔ بني ﻛﻠﺎب هستند، امّا هرگز برادر و خواهر نبودهﺍند

درواقع با بررسی خصلتهای عرب درمی یابیم زمانی که شمر موضوع امان نامه را به عنوان حربه ای تاکتیکی با هدف ایجاد جنگ روانی در مقابل یاران باوفای سیدالشهدا (ع) مطرح کردد به خاطر هم قبیله بودن از عنوان " خواهر زاده " استفاده میکندنه دلیل فامیل بودن!

شمرملعون چون دید كه ابن سعد مهیای قتال است به نزدیك لشكر امام علیه السلام آمد و بانگ زد كه كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس زیرا مادر این چهار برادر ام البنین از قبیله بنی كلاب بود كه شمر ملعون نیز از این قبیله بود.

دراین لحظه حضرت عباس بن علی(ع) که از جواب دادن به این ملعون خودداری میکرد با فرمان ولی امر خود جواب دندان شکنی را به او و لشکریان ابن مرجانه میدهد.

امام حسین علیه السلام بانگ شمر  را میشنود و  برادران خود را امر فرمود كه جواب او را دهید اگرچه فاسق است لكن با شما قرابت و خویشی دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقی گفتند : چه بود كارت؟

گفت:  ای فرزندان خواهر من شماها در امانید با برادر خود حسین رزم ندهید از دور برادر خود كناره گیرید و سر در طاعت امیرالمؤمنین یزید (ملعون) درآورید.

حضرت عباس بن علی علیه السلام بانگ بر او زد كه بریده باد دستهای تو و لعنت باد برتو و  امانی كه تو از برای ما آوردی، ای دشمن خدا امر می‌كنی ما را كه دست از برادر و مولای خود حسین بن فاطمه علیها السلام برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعینان درآوریم آیا ما را امان می‌دهی و از برای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله امان نیست؟
شمر از شنیدن این كلمات خشمناك شد و به لشكرگاه خویش بازگشت.

نسبت شناسی شمر و سیده ام البنین

شمر بن ذي الجوشن بن شرحبيل بن الأعور بن عمر بن معاويه و که معاویه همان، ضباب بن كلاب باشد. یعنی شمر از قبیله بنی کلاب است.

‏اما ام البنین یا همان فاطمه کلابیه، نسبش عبارت است از : ام البنين فاطمة بنت حزام بن خالد بن ربيعة بن الوحيد بن كعب بن عامر بن كلاب.

‏پس در کلاب نسب هر دو به هم می رسد و هردو کلابی هستند اما به هیچ وجه شمر برادر حضرت ام البنین نیست. و ا ینکه می گوید: خواهر زادگان ما در امان هستند منظورش این است که مادر ایشان از قبیله ماست و مانند خواهر ما محسوب می شود نه اینکه واقعا خواهر ما باشد. در اعراب رسم بود اگر از ایشان دختری با طایفه دیگری ازدواج می کرد حتی اگر چند نسل هم از او می گذشت یعنی فاصله حتی به چند نسل هم می رسید فرزندان او را با انتساباتی این گونه خطاب قرار می دادند .

منابع:

سقّای کربلا – ابوالقربة – مجید زجاجی کاشانی

تاريخ الأمم و الملوك ، أبو جعفر محمد بن جرير طبري (م ۳۱۰)

تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، چاپ دوم، ۱۳۸۷/۱۹۶۷/ج ۵ ص ۴۲۲



نوشته شده در تاريخ : جمعه بیست و ششم آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

برای رسیدن به رقم دقیق شهدای قیام امام حسین(ع) باید چند نکته را در نظر گرفت؛ زیرا این ارقام در کتاب های تاریخی و مقاتل با یکدیگر متفاوت است. نخستین بار عدد ۷۲ تن شهید را ابومخنف لوط بن یحیی ازدی به کار برده که همو نخستین مقتل را هم نگاشته است. وی در بخشی از روایت شماره ۶۶ می نویسد؛ حسین یاران خود را آماده کرده و نماز صبح را با آنان برگزار کرد؛ ۳۲ سوار و ۴۰ پیاده همراه او بود. او زهیر بن القین را فرمانده جناح راست و حبیب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ یاران خود قرار داد و پرچم را به دست عباس بن علی داد. با جمع ۳۲ سوار و ۴۰ پیاده به رقم ۷۲ نفر می رسیم.۱ ابومخنف بعداً در روایت ۱۱۲ چنین می نویسد؛ وقتی حسین بن علی(ع) کشته شد، سرهای کسانی از اهل بیت، شیعیان و یارانش را که همراه او کشته شدند به نزد عبیدالله بن زیاد بردند. قبیله کنده به سرپرستی قیس بن اشعث ۱۳ سر، قبیله هوازن به سرپرستی شمر بن ذی الجوشن ۲۰ سر، قبیله تمیم با ۱۷ سر، قبیله بنی اسد با شش سر، قبیله مذحج با هفت سر و سایر افراد سپاه با هفت سر که جمعاً ۷۰ سر می شود.۲ به نظر می رسد مورخان بعدی رقم ۷۲ برای شهدای کربلا را از روایت ۶۶ ابومخنف گرفته اند. یعنی آنان تعداد سپاه امام را ملاک رقم شهدای کربلا دانسته اند که البته درست نیست. زیرا از میان این ۷۲ نفر سپاهی چند نفر جان به در بردند. مثل ضحاک بن عبدالله مشرقی۳ که در پایان جنگ با رخصت امام حسین از کربلا گریخت. یا عقبه بن سمعان غلام رباب دختر امروالقیس کلبی همسر امام حسین ۴  که پس از شهادت امام از صحنه درگیری فرار کرد و توسط سپاه دشمن اسیر شد. یا مرقع بن ثمامه اسدی۵ که از یاران امام بود و در پایان جنگ برخی از اقوامش که در سپاه دشمن بودند، برایش امان نامه گرفتند و عبیدالله هم او را به زاره۶ تبعید کرد یا غلام عبدالرحمن بن عبد ربه انصاری که در کربلا حضور داشت و راوی بعضی از روایات ابومخنف است.
در مقابل ابومخنف اسامی افرادی را نقل می کند که در زمره جنگجویان سپاه امام حسین نبوده، ولی در جنگ شهید شده اند. مثل زن کلبی۷، علی اصغر۸، نوجوانی از خاندان حسین۹ و... بنابراین باید پذیرفت که به احتمال قوی عدد شهدا همان ۷۰ نفر بوده است. ابومخنف در کتابش وقتی تعداد شهدا و قاتلان آنها را به اسم نام می برد، تعداد آنها حدود ۵۳ نفر شهید می شود. اسامی این شهدا بر اساس حروف الفبایی و به همراه نام قاتلان ایشان و ذکر رقم روایت ابومخنف و صفحه آن به قرار جدول ضمیمه است. ابومخنف در جابه جای مقتل الحسین افرادی را برمی شمرد که در طول مسیر امام از مکه تا کوفه به وی پیوسته اند؛ اما در مقتل الحسین چگونگی شهادت ایشان بیان نشده است. در جدول پیوست جلوی نام ایشان علامت « گذاشته شده است. باید یادآور شد که اسم مقاله «اسامی شهدای قیام امام حسین(ع)» نامیده شده تا فراگیر باشد. زیرا می دانیم در کوفه هم افرادی نظیر مسلم بن عقیل، هانی بن عروه، عبدالله بن بقطر، قیس بن مسهر، عبدالاعلی کلبی و عماره بن صلخب بودند که قبل از واقعه کربلا شهید شدند و نیز عبدالله بن عفیف ازدی غامدی۱۰ که بعد از واقعه کربلا و در هنگام حضور اسرا در کوفه و پس از اعتراض به سخنان ناروای عبیدالله بن زیاد دستگیر و به شهادت رسید. تعداد ایشان جمعاً هفت نفر می شود. برخی با اتکا بر فهرست اسامی یاران مسلم در کوفه آنها را در جمع شهدا جا داده اند؛ در حالی که تفاوت زیادی میان کسانی وجود دارد که در کوفه به مسلم پیوستند و سپس او را تنها گذاشتند با کسانی که در طول مسیر مکه تا کوفه به امام پیوستند و مرگ هم میان آنها و امام حسین فاصله نینداخت.
متاسفانه در کتب مقاتل بعدی اسامی شهدای قیام امام حسین به درستی ضبط نشده و گاهی اسامی دیگری از سپاه عمر بن سعد در فهرست اسامی شهدا نقل شده است که نقد و بررسی آنها در این مقال نمی گنجد. اسامی شهدای کربلا که در ذیل می آید با استفاده از کتاب قیام جاوید، گردانیده مقتل الحسین ابومخٍن
îف فراهم شده است.

منبع :

قیام جاوید، گردانیده مقتل الحسین ابی مخنف، ترجمه و تصحیح حجت الله جودکی، موسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، ۱۳۷۷، ص ۷۸

 همان منبع، ص ۱۳۰
 همان منبع، ص ۲۲ 
همان منبع، ص ۲۱
همان منبع، ص ۲۲

 

 



نوشته شده در تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

 

 

عبدالله بن حسین معرف به علی اصغر (به عربی: عبدالله بن حسين علي الأصغر)

نام کوچک‌ترین فرزند امام سوم شیعه، حسین بن علی است كه مادرش رباب می‌باشد علی اصغر كه در 10 رجب سال 60 هجری در مدینه متولد شده و در 10 محرم سال 61 هجری در شش ماهگی در کربلا به شهادت رسید . علی اصغر یکی از چند نفری است که در بین شیعیان به باب‌الحوائج معروف می‌باشند.

شهادت

در جزئیات شهادت وی اختلاف‌های است ولی در کل علما نحوه شهادت را اینگونه بیان می‌کنند در روز عاشورا در کربلا علی اصغر شیر خوار بود و از تشنگی بی تاب شده بود حسین بن علی او را به میدان جنگ می‌برد و او را بر دودستان خود قرار می‌دهد و می‌گوید

«

از یاران و فرزندانم، کسی جز این کودک نمانده‌است. نمی‌‏بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ اگر مرا رحم نمی‌کنید حداقل به این کودک رحم کنید.

 »

در این حال در بین سپاهیان عمر سعد تشکیک ایجاد شد که ما برای جنگیدن با کودکان نیامده‌ایم در این حال عمر سعد به حرمله دستور داد که با تیر سه شعبه کودک را بکشد و در این حین که حسین بن علی در حال گفتگو بود تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید.حسین بن علی خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید.

 در محل دفن علی اصغر دو مکان بیان شده‌است اولین قول بر سینه ی حسین بن علی و دومین قول در کنار شهدای کربلا در نزدیکی ضریح حسین بن علی

 منبع :

بحار الانوار،ج 45،ص 66.
فرهنگ عاشورا،جواد محدّثی

 

واقعیت علی اصغر (امام حسین ) 



نوشته شده در تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

 نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است. گویا این اسم لقب

حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران

امام حسین(علیه‏السلام) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال

این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) معروف به فاطمه صغری

باشد، وجود دارد. در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) دو اسم

داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در بین فرزندان آن حضرت وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد؛ چنانچه در کتاب

تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام

فاطمه بود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست

می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه

می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی

(علیه‏السلام) وی را علی می‏نامید».گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام

گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

لسان العرب،ج5، ص293.



نوشته شده در تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

 

حقيقت بر خلاف واقعيت امري است که لزوما با برهان‌هاي علمي قابل اثبات نيست. در بسياري موارد حقيقت به نوع نگرش افراد نيست بستگي دارد. بطور مثال واقعيت و حقيقت واقعه کربلا را مي‌توان به اين دو صورت بيان کرد.

واقعيت: حسين و يارانش به سمت کوفه حرکت کردند، لشکريان يزيد در محلي به نام کربلا بر آنها حمله کردند، و حسين کشته شد. و يزيد پيروز اين جنگ بود.

حقيقت به عقيده يه راوي از اين واقعيت مي‌تواند اين باشد.
« در واقعه کربلا امام حسين و ياران با وفايش براي نجات دين اسلام تصميم به هجرت به کوفه گرفتند. اما لشکريان يزيد ملعون به آنان حمله کردند و در اين واقعه امام حسين به شهادت رسيد. و امام حسين توانست با نثار خون خود اسلام را زنده نگاه دارد و به حق او پيروز اين ميدان بود. »

همانطور که مي‌بينيد براي اثبات واقعيت اين موضوع مي‌توان برهان‌هايي از جمله کتب تاريخ آورد. اما در مورد حقيقت نمي‌توان اين کار را کرد. اين به اين معني نيست که حقيقت چون هميشه اثبات پذير نيست داراي درصد صحت کمي است زيرا امکان صحت آن هميشه وجود دارد.

اگر در ريشه؟ واژگان حقيقت و واقعيت دقيق شويم، تفاوت‌هايي را مشاهده مي‌کنيم. ريشه? کلمه؟حقيقت، "حق" به معناي راستي و درستي است و ريشه؟کلمه؟ واقعيت، "وَقَعَ" به معناي رويدادن و يا اتفاق افتادن است. حقيقت، اشاره به ماهيت راست و درست دارد و واقعيت اشاره به امور عيني و يا اموري که اتفاق مي‌افتند.

البته اين نگاه، شايد برخورد ساده‌نگرانه‌اي به مفهوم حقيقت باشد. متفکران و فلاسفه? گوناگوني، در طي فعاليت و تلاش فکري و فلسفي‌شان به تبيين مفاهيم حقيقت و واقعيت پرداخته‌اند.

واقعيت كربلا تا زمان ظهور امام زمان روشن نخواهد شد و اينها همه فكر و خيال و كمي واقعيت است كه ما ميدانيم ( البته اين نظر شخصيه منه )

 

 

تفاوت حقیقت با واقعیت



نوشته شده در تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

از آنجا که رهبری قیام جاویدان کربلا بر عهده جانشین پیامبر خدا بوده است نمی توان قهرمان محوری و نیز سایر قهرمانان قیام حسینی را با معیاری که از تعریف اسطوره در ادبیات رایج جهان استفاده می شود، معرفی کرد. به عبارت دیگر، شخصیت امام معصوم(ع) با معیارهای عادی و متعارف که در میان انسانها وجود دارد، نباید مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد.
برای سنجش مقام عصمت و رفتارهای ذات مقدسه معصومین(ع) از جمله رفتارهای حضرت سیدالشهدا امام حسین(ع) معیارهای دیگری باید بکار بسته شود که شایسته مقام آن بزرگواران باشد چرا که معیارهای عادی و متعارف بین انسانها ظرفیت عظمت و جلالت رفتارهای آنها را ندارد.
امیرالمؤمنین علی(ع) در این رابطه می فرماید:«لا یقاس ب؛ل محمد صلی ا... علیه و آله من هذه الامهٔ احد؛ هیچ کسی را از این امت به آل محمد(ص) نمی شود قیاس کرد.»(نهج البلاغه/ خطبه ۲ )
با این توضیح بکار بردن کلمه «اسطوره» در مورد قهرمانان کربلا کار صحیحی نیست. چون «اسطوره» درباره داستانهای خیالی و دروغین کاربرد دارد و نوعاً توسط برخی اندیشمندان و شرق شناسان مسیحی به کار برده شده است که سعی داشتند تا برخی آموزه های دین به سطح اسطوره تقلیل یابد. این اشتباه غربیان از این مسأله ناشی می شود که از دید آنان زبان انجیل، زبان اسطوره است و خاستگاه موضوعات گوناگون آن را می توان به آسانی در اسطوره های یهودیان در مورد آخرالزمان و اساطیر عارفانه درباره نجات و رستگاری انسان بازیافت. این رویکرد باعث دوگانگی در نگاه آنان به انجیل به عنوان یک کتاب آسمانی و زندگی ساز شده است، به گونه ای که برخی از اندیشمندان غربی قایل به اسطوره زدایی از انجیل هستند تا بتوانند محتوای آن را با زندگی مدرن به سازش در آورد و مفهومی حقیقی به آن داد.(فرانکلین لوفان بومر، جریان های اصلی اندیشه غربی، ترجمه کامبیز گوتن) علاوه بر این رویکرد، در برخی موارد اسطوره به معنای قهرمان بکار می رود.
این کلمه به صورت جمع آن یعنی «اساطیر» ۹ بار در قرآن بکار رفته است و به عبارت دیگر این واژه یک اصطلاح قرآنی است، علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۲۵ از سوره انعام در مورد این کلمه می نویسد: «اساطیر جمع اسطوره به معنای دروغ و باطل است، بنابر آنچه از مبرد نقل شده است.(المیزان فی تفسیر القرآن/ ج /۷ ص ۵۰ ) در مجمع البحرین هم در توضیح کلمه اسطوره آمده است: «اساطیر یعنی اباطیل و آنچه از کتابها می نویسند، واحد آن اسطوره است.»(مجمع البحرین/ شیخ فخرالدین طریحی/ ج/ ۲ ص ۸۴۳ ) با توجه به این تعاریف و تفاسیری که در ذیل آیات قرآن در کتب تفسیری معتبر آمده است، امامان بزرگوار شیعی و یاران وفادار آنان، جلیل تر و متعالی تر از این گونه تعابیر است و رفتارهای قهرمانانه آنها را باید با معیارهای معارف دین توحیدی ارزیابی کرد. قابل توضیح است که مقام و موقعیت حضرات معصومین(ع) در علم و عبودیت و کمالات اخلاقی و فضایل خاص شخصیتی، فوق حد ادراک افهام عامه و عقول انسانهای عادی است.(در این زمینه رجوع به احادیث رسول ا...(ص)، کتب روایی مثل اصول کافی و سخنان و خطبه های امیرالمؤمنین علی(ع))
با توجه به محوریت واقعه عاشورا در بحث مطرح شده، باید گفت؛ حضرت سیدالشهدا(ع) علاوه بر دارا بودن فضایل و کمالات انبیا و اولیای خاص خدای تعالی، دارای مقاماتی بوده است که اختصاص به آن حضرت دارد. اگرچه ما معتقدیم هر یک از معصومین(ع) در شرایط و موقعیت امام حسین(ع) قرار می گرفتند همان رفتارهای قهرمانانه از آنان هم صادر می شد، اما در هر صورت این فرصت برای آن بزرگوار حاصل شد. به هر صورت باید اذعان کرد اطلاق اسطوره به قهرمان کربلا و یارانش به هیچ وجه صحیح نیست چرا که شناخت امام حسین(ع) و واقعه عاشورا به عنوان حقیقتی که تاریخ بشریت را متحول کرد، غیر از شناخت اسطوره ای است.
شناخت اسطوره ای یک شناخت فردی است، این در حالی است که بر پایه مبانی انسان شناختی شیعه، انسانها دارای سه حیثیت فردی، اجتماعی و تاریخی هستند و رفتارهای انسانی نیز به تبع انسان، دارای این سه حیثیت می شود. همان گونه که قوی ترین حضور انسان در هستی، حضور تاریخی او می باشد، تأثیرگذارترین رفتار وی نیز، رنگ تاریخی شدیدتری خواهد داشت. حضور تاریخی انسان و رفتار وی، به لحاظ رتبه در مرتبه عالی تری از حضور و رفتار اجتماعی وی قرار دارد. از همین رو، تأثیرگذاری تاریخی امام حسین(ع) را باید بالاتر از تأثیرگذاری اجتماعی وی دانست بنابراین شناخت کامل امام حسین(ع) جز در سایه شناخت حیثیت اجتماعی و سپس تاریخی وی محقق نخواهد شد.



نوشته شده در تاريخ : دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 | نویسنده : ندا امامی |

 
کاش بوديم آن زمان کاري کنيم
از تو و طفلان تو ياري کنيم
کاش ما هم کربلايي مي شديم
در رکاب تو فدايي مي شديم
السلام عليک يا ابا عبدالله ...



  :: ندا امامی

ذکر روزهای هفته
روزشمار محرم عاشورا

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به عطـــــــر کربـــلا می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.