عطـــــــر کربـــلا

یــــــــــا امام حسین

واقعیت های محرم

واقعیت های محرم

آنهايي كه در محرم مجالسشان فقط سینه زدن و گریه کردن است و با گفتار اهل بیت(ع) کاری ندارند پس از گذشت این مجالس همانی هستند که قبل از محرم بوده اند و يك مثقال به دركشان اضافه نشده است.

اگر معرفت بود و چشم ما به اندازۀ بال مگس تر شد خدا تمام گناهان را  مي ريزد. اگر معرفت نبود كيلو كيلو هم  که گريه كنيم ارزشی ندارد.

آیا سیاه پوشیدن ، سینه زدن و زنجیرزدن واجب است ؟

آیا سینه زدن ، سیاه  پوشیدن ، زنجیر زدن و سر و صدا کردن  باید های دینی ماست  یا دستورات الهی  که خدا و رسول خدا (ص) از ما خواسته اند وامام ها (ع)بخاطر ش شهید شدند ؛ باید های دینی ماست .
مام علی(ع) می فرمایند: اگر مي تواني از خانه ات بيرون نروي همان كن، چون اگر از خانه بيرون رفتي ، بايد دروغ نگويي، بايد غيبت نكني و گوش هم نكني، بايد ظاهر سازي نكني، دروغ نگويي، بايد تهمت نزني، باید با خلاف ديگران موافقت نكني، بايد مردم آزاري با چشم و زبان و دست و پايت نكني.  بايد تكبر در زندگي نكني. بايد به نماز اهميت بدهي ، باید موافقت با اشخاص بد نكني. بايد روزۀ صحيح بگيري ،  بايد با چشم و زبانت مردم را اذيت نكني. بايد حسادت نكني ، باید امر به معروف و نهي از منكر كني. دورو و دورنگ نباشي.

چون خانۀ مومن معبد اوست، در آن مي تواند چشم خود و زبان خود و شكم و فرج خود را نگه دارد و حفظ كند.

باید های اصلی اینها هستند که کمتر مردم به آنها اهمیت میدهند .

امام صادق (ع) مي فرمايند: سياه نپوشيد كه حزن آور است، مگر سه روز و سياه نپوشيد كه لباس فرعون هاست.

1- ما دور هم جمع مي شويم به خاطر اینكه تاييد كنيم آن روز كه امام حسين (ع) حركت كردند کارشان صددرصد خدايي و الهي بود.

2- مشكي مي پوشيم كه بگوييم حسين جان ما با مصيبت تو هميشه شريكيم ،و با تو هم غميم چون كارت خدايي بود.

3- و به دنيا اعلام كنيم كه مردم آن روز به خاطر نرفتن دنبال احکام و اخلاق اسلامی بدترین مردم بودند و اگر امام حسین(ع) حرکت نمی کرد و جان خود و رفقایش را فدا نمی کرد امروز اثری از اسلام و انسانیت نبود.

امام حسین (ع) می فرمایند : مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهای آنها آویزان است ، آن را می چرخانند بر محور زندگی خود، وقتی به وسیله بلا آزمایش شوند دینداران کم خواهند بود.

روزی که امام حسین (ع) از مدینه می خواستند حرکت کنند ، عده ای به حضرت اعتراض کردند که چرا می روی؟

عده ای از روی دلسوزی و عده ای از روی ترس ، اما امام (ع) نپذیرفتند ، چون می دانستند  اینها از دنیای خود میترسند ، یکی به خاطر مال و ثروتش نمی آید ، یکی از روی ترس ، یکی از روی علاقه شدید به زن و فرزند و...

لذا امام (ع) با خانواده خود حرکت کردند  تا به دیگران بفهمانند که برای دنیا و ریاست نیست.

اگر چنین بود زن و بچه ها را همراه خود نمی بُردند ؛

آنها هر کدام به بهانه ای امام حسین (ع) را تنها گذاشتند و برای یاری دین خدا قدمی بر نداشتند ، لذا پس از واقعۀ کربلا یزید  چهار هزار عرب بادیه نشین را به مدینه فرستاد و گفت: من امیر المومنین هستم ،  سه روز و سه شب مال و جان و ناموس مردم بر شما  حلال است .

آنها آمدند مدینه ، آنکه از ترس مالش از حق که امام حسین (ع) بود دفاع نکرده بود مالش را بردند ، آنکه بخاطر زن و بچه اش نرفته بود ، بچه هایش را کشتند و به زنانشان تجاوز کردند ، و چهار هزار ولد زنا داخل شکم زنهای آنها باقی گذاشتند .

آری نتیجه تنها گذاشتن و یاری نکردن امام (ع) همین است اگر آنها امام(ع) را یاری می کردند و حق به جای باطل می نشست ، هم خودشان و هم زندگیشان حفظ می شد

مردی به امام حسین (ع) عرض کرد:

 ای فرزند رسول خدا(ص) من از شیعیان شما هستم .

امام(ع) فرمودند: از خدا بترس و چیزی را ادعا مکن که خدا بگوید در ادعای خود دروغ گفتی و گناه کردی ، زیرا شیعیان ما کسانی هستند که دلهایشان از هرگونه مکر و فریب و کینۀ پنهان ، پاک باشد بلکه بگو من از دوستداران شما هستم

اگر می خواهیم بدانیم از شیعیان امام حسین(ع) هستیم یا نه ، باید هر روز دل و قلب خود را زمین کربلا قرار دهیم ، درک و معرفت خود را امام حسین(ع) و یارانش فرض کنیم ، هوای نفس خود را یزید و شمر و اطرافیانش فرض کنیم. حال ببنیم از صبح تا شب امام حسین (ع) را یاری می کنیم و به فرموده های خدا و درک معرفتمان عمل میکنیم یا اینکه یاری یزید و شمر میکنیم و به دنبال هواهای نفسانی خود می رویم؟ 

امام صادق(ع) می فرمایند:شرک و کفر در اطاعت است نه در عبادت.

ما باید از صبح تا شب مراقب خواسته های دلمان باشیم ، مراقب گوش و چشم و زبان و... چرا که گناه یک غیبت برابر با 36 زنا می باشد و فقط دلمان را به نمازخواندن خوش نکنیم و خودمان را فریب ندهیم.  راحت ترين عبادت نماز خواندن و دعا كردن است که اکثرا به طرف آن می شتابند. بالاترين عبادت و عظيم ترين عبادت اين است، اول العلم معرفة الجبار، اول خدا را بشناسيم، آخر العلم تفویض امر الیه، بعد تسليم امر خدا و پيغمبر (ص) باشیم، كه اکثرا با آن كار ندارد.

امام حسین (ع) و یارانشان تا آخرین نفس شجاع بودند
وقتي يزيد به حضرت زينب (س) گفت: ما پشيمان شديم چه بكنيم؟ خانم گفتند يك خانه به ما بدهيد مي خواهم براي برادرم عزاداري كنم. يك پارچه سياه بالای خانه آويزان كردند و شروع كردند به عزاداري، يكي يكي مصيبت های کربلا را مي گفتند و مردم مي فهميدند كه چه ظلمي به آنها شده. از همانجا حضرت زينب (س) مردم را  بیدار کرد. امروز هم به حول و قوه خدا نگهدار دین کسانی هستند که براي خدا  كار مي كنند و گفتار اهل بیت (ع) را همانگونه که آنها فرموده اند ، برای مردم بیان می کنند .
متأسفانه یک دسته از مبلغین و مداحان برای اینکه مردم را به گریه بیندازند این 14 معصوم را کوچک و ذلیل میکنند و به خدا و امام حسین(ع) خیانت میکنند و در گفتارهایشان آخرین درجه بی ادبی را بکار میبرند در صورتیکه اگر بخواهند نام یکی از مسئولین مملکتی را ببرند یا اسم زن دوستشان را ببرند چند تا پیشوند و پسوند دنبال اسم آنها میگذارند ، احترام گذاشتن به همه کار خوبی است اما چرا در گفتار در نهایت بی ادبی فقط می گویند حسین ، عباس و زینب ؟

درحالیکه آنها تا آخرین نفَس شجاع بودند و یک لحظه زیر بار ظلم نرفتند.

پس از  واقعه عاشورا هنگامیکه خانم زینب کبری (س) به همراه اُسرا  وارد دربار یزید شدند ، یزید با کنایه و به قصد رنجش خانم زینب(س) به ایشان گفت : دیدید خدا  با شما  چه کرد؟
خانم با تمام تأنی و آرامش فرمودند: ما جز زیبایی چیزی ندیدیم.اینطور فکر نکنیم که شیعه امام صادق(ع) هستیم ، بلکه ببینیم چقدر آبروی امام حسین (ع) را حفظ می کنیم و در گفتارها چقدر مردم را با خدا آشنا می کنیم،اگر این چنین نباشیم مَثَل آن است که شیخ بها فرمود:

بت در بغل و به سجده پیشانی ما                   کافر زده خنده بر مسلمانی ما
اسلام به ذات خود ندارد عیبی                      هر عیب که هست از مسلمانی ماست

امام حسین (ع) فرمودند: ای مردم اگر دین ندارید آزادمرد باشید.

خانم زینب کبری (س) کنیزی داشتند ، روزی از خانم درخواست کردندتا به ایشان اجازه دهد برای دیدار خانواده اش برود ، خانم فرمودند: اگر بروی  دیگر پیش ما باز نمی گردی.
کنیز گفت: چرا حتما باز خواهم گشت.
از خانم اجازه گرفت و رفت . روزی در بازار ، یزید او را دید و گفت:او را برایم خواستگاری کنید.
او را به عقد یزید در آوردند و در همانجا ماندگار شد، تا روزیکه قافله اُسرا را می خواستند وارد دربار یزید کنند ، از آنجاییکه گفته بودند اینها خارجی هستند همسر یزید هم برای تماشای اُسرا به ایوان قصر آمده بود.
ناگهان در بین اُسرا خانم زینب(س) را دید با عجله از پله ها پایین آمد و خود را به پای خانم زینب(س)انداخت ، یزید برای اینکه کسی حجم بدن زنش را نبیند(با اینکه او کاملا پوشیده بود.) بلند شد و عبایش را روی زنش انداخت.

حال ببینیم در این دهه اول ماه محرم آیا مراقب هستیم که کسی ناموس ما را نبیند و موجبات گناه کردن دیگران را فراهم نیاوریم؟ و اینکه ببینیم غیرت ما بیشتر است یا غیرت یزید؟
آیا امام حسین (ع) با این کارهای ما راضی است که زنها و دخترها با چهره های آرایش کرده در سطح خیابانها و کوچه ها به بهانه تماشای مجالس عزاداری ظاهر میشوند و موجبات گناه کردن خود و دیگران را فراهم میکنند؟ و  شاید بتوان گفت گناهی که در سراسر سال نمی شود در این روزها به نام محرم و به نام امام حسین(ع) انجام می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 23:12  توسط ندا امامی  | 

امام حسین(ع) دیوانه نمی خواهد، امام شناس می خواهد

امام حسین(ع) سگ و دیوانه نمی‌خواهد، امام حسین شناس می‌خواهد

امام حسین(ع) سگ و دیوانه نمی‌خواهد، امام حسین شناس و هدف شناسی می‌خواهد.شیعه شعار نمی‌خواهد، شعور می‌خواهد.

محمدحسین زیانی پیرغلام نمونه کشور بیش از نیم قرن است که در رثای اهل بیت شعر می سراید و نوحه خوانی و مدیحه سرایی می کند.
وی با انتقاد از مداحی هایی سطحی می گوید: برخی از مداحان بنا می‌کنند از چشم و ابروی اباالفضل تعریف کردن، خود را به حیواناتی چون سگ نسبت دادن، لا اله الا زینب، الله حسین، الله علی و... و در آوردن پیراهن و خون آلود کردن خود، قطعا گناه است و این صحنه‌ها ازطیق سایت‌ها و ماهواره به سراسر دنیا فرستاده می‌شود و می‌گویند شیعه این است.
شیعه شعار نمی‌خواهد، شعور می‌خواهد؛ امام حسین سگ و دیوانه نمی‌خواهد، امام حسین شناس و هدف شناسی می‌خواهد
بیشتر نوحه‌ها که در دسترسی حرام است آهنگ‌ها و ریتم آن تقلید شده از صدا و سیمای خارجی است، مداحان آهنگ می‌سازند و ترانه‌های روز را به صورت نوحه در می‌آورند و قداست خود را از دست می‌دند. اشعار قدیم با اخلاص بود و اشک از چشمان مردم ریخته می‌شد و هر مریض و گرفتار معتقد حاجت روا می‌شد

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 23:26  توسط ندا امامی  | 

علت قیام امام حسین (ع)

امام حسین چنین نهضتی کرد. امام حسین در این نهضت چه هدفی داشت؟ چرا ائمه اطهار اصرار داشتند که عزای حسین علیه السلام زنده بماند؟ علت نهضت امام حسین علیه السلام چه بود؟ حسین بن علی، خود دلیل نهضت را بیان کرده است:

"انی ماخرجت اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظلما انما خرجت لطب الاصلاح فی امه جدی"؛ در کمال صراحت می‌گوید دنیای ما را فساد گرفته است، امت جدم فاسد شده اند، قیام کردم برای اصلاح. من یک مرد اصلاح طلبم "ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی"؛ هدفی جز امر به معروف و نهی از منکر ندارم. امام حسین هدف نهضت خودش را روشن کرده است. "الا ترون الی الحق لایعمل به و الباطل لایتنیهی عنه لیرغب الا مومن فی لقاء الله محقا." حسین علیه السلام می گوید من نهضت کرده ام برای امر به معروف، برای این که دین را زنده کنم، نهضت کرده ام برای این که با مفاسد مبارزه کنم.

حال ببینیم هدف امام از نهضت چه بوده و ما آن هدف واقعی را مسخ کردیم. گفتیم فقط به خاطر این است که تسلی خاطری برای حضرت زهرا سلام الله علیها باشد! با این که ایشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند، دائما بی تابی می کنند تا ما مردم بی سر و پا یک مقدار گریه کنیم تا تسلی خاطر پیدا کنند؟ آیا توهینی بالاتر از این، برای حضرت زهرا پیدا می کنید؟ عده ای دیگر گفتند امام حسین در کربلا به دست یک عده مردم تجاوز کار، بی تقصیر کشته شد، پس این تاثر آور است! من هم قبول دارم امام حسین بی تقصیر کشته شد، اما همین؟! یک آدم بی تقصیر به دست یک عده مردم متجاوز کشته شد؟! روزی هزار نفر آدم بی تقصیر به دست آدم های با تقصیر کشته می شوند. روزی هزار نفر آدم در دنیا نفله می شوند و تاثر آور است اما آیا این نفله شدن ها ارزش دارد که سال‌ها و قرن های متمادی، ده قرن، بیست قرن، سی قرن ادامه پیدا کند و ما بنشینیم و اظهار تاثر کنیم که حیف، حسین بن علی نفله شد، حسین بن علی خونش هدر رفت، حسین بن علی بی تقصیر کشته شد، به دست افرادی متجاوز کشته شد!

اما چه کسی گفته حسین بن علی نفله شده است؟ خون حسین بن علی هدر رفت؟ اگر در دنیا کسی را پیدا کنید که نگذاشت یک قطره از خونش هدر برود، حسین بن علی است. اگر در دنیا کسی را پیدا کنید که نگذاشت یک ذره از شخصیتش هدر برود، حسین بن علی است. مردی که برای قطره قطره خونش آن چنان ارزش قائل شد که نمی‌توان آن را توصیف کرد. اگر ثروت های دنیا را که برای او مصرف می شود تا قیامت حساب کنیم، برای هر قطره خونش میلیاردها تومان پول خرج شده است. آدمی که کشته شدنش سبب شد که نام او پایه کاخ ستمکاران را یک قرن، دو قرن، ده قرن و بیست قرن بلرزاند، این آدم نفله شد؟ خونش هدر رفت؟! ما غصه بخوریم برای این که حسین بن علی نفله شد؟ نه، تو نفله شدی بیچاره نادان. من و تو نفله هستیم، من و تو عمرمان هدر رفت. غصه برای خودت بخور. تو توهین به حسین بن علی می کنی که می گویی نفله شد! حسین بن علی کسی است که:" ان لک درجه عندالله من تنالها الا بالشهاده" آیا حسین بن علی علیه السلام که آرزوی شهادت می کرد، آرزوی نفله شدن را می کرد؟ علت توصیه شدن به زنده نگهداشتن عزای حسین بن علی؛ مقدس بودن آن قیام است. چون امام با قیامش مکتبی به وجود آورد که می خواستند مکتبش زنده بماند. هرگز نمونه ای از یک مکتب عملی در دنیا پیدا نمی شود که نظیر مکتب حسین بن علی علیه السلام باشد. اگر شما نمونه حسین بن علی را پیدا کردید، آن وقت بگویید چرا ما هر سال باید یاد حسین بن علی را تجدید کنیم؟! نظیر آنچه که در حسین بن علی در حادثه عاشورا، از ایمان کامل به جهان دیگر، از رضا و تسلیم، از صبر، از مردانگی، از طمانینه نفس، از ثبات و استقامت، از عزت و کرامت نفس، از آزادیخواهی و آزادی طلبی، از این که در فکر انسان باشد، از این که در خدمت انسان باشد، اگر در دنیا نمونه ای پیدا کردید، آن وقت بگویید چرا ما نام حسین بن علی را زنده کنیم؟ (بدیل و مثال ندارد) برای این است که پرتوی از روح حسین بن علی بر روح ما و شما بتابد. اگر اشکی که ما برای او می‌ریزیم، در مسیر هماهنگی روح ما باشد، پرواز کوچکی است که روح ما با روح حسینی می کند. اگر ذره ای از همت و غیرت او، ذره ای از حریت و ایمان او، ذره ای از تقوای و توحید او در ما بتابد و چنین اشکی از چشم ما جاری شود، آن اشک بی نهایت قیمت دارد. اگر گفتند به اندازه بال مگس، باز هم یک دنیا ارزش دارد. باور کنید!! اما نه اشکی که برای نفله شدن حسین باشد، بلکه اشکی که برای عظمت حسین باشد، برای شخصیت حسین باشد. اشکی که نشانه ای از هماهنگی با حسین بن علی و پیروی کردن از او باشد، یک بال مگسش هم یک دنیا ارزش دارد.

این حرف ها را باور نکنید که اهل بیت دائما بیرون می دویدند، ابدا. دستور آقا بود که تا من زنده هستم شما در خیمه ها باشید. حرف سستی از دهانتان بیرون نیاید که اجر شما زایل شود، مطمئن باشید که عاقبت شما خیر است، نجات پیدا می کنید، خداوند دشمنان شما را به زودی عذاب خواهد داد. آن ها اجازه نداشتند و بیرون هم نمی آمدند.

خواستند همیشه مردم، این مکتب عملی را ببینند، مشاهده کنند که خاندان پیغمبر دلیل بر صدق و گواه خود پیغمبر هستند. اگر بگویند فلان مسلمان در جنگی که مثلا در روم یا در ایران کرد، آن قدر شهامت و ایمان نشان داد؛ آن قدر دلیل بر حقانیت پیغمبر نیست تا بگویند فرزند پیغمبر چنین کرد. چون همیشه خاندان یک نفر از هر کس دیگر سوء ظن و بدگمانیش به او بیشتر است ولی این که خاندان پیغمبر را در نهایت صفا و ایمان می بینیم، بهترین گواه بر صدق پیغمبر است. هیچ کس مانند علی، مومن به پیغمبر و فدایی پیغمبر نیست. این خود، اول دلیل بر صدق پیغمبر است. حسین جلوه می کند. پیغمبر متجلی می شود. آن چیزهایی که بشر همیشه به زبان می آورد ولی در عمل او کمتر دیده می شود، در وجود حسین دیده می شود. چه طور روح بشر (می تواند) این مقدار شکست ناپذیر باشد؟ سبحان الله. بشر به کجا می رسد. روح بشر چقدر شکست ناپذیر است که بدنش قطعه قطعه می شود، جوانانش جلوی چشمش تکه تکه می شوند، در منتهی درجه تشنه می شود که حتی به آسمان نگاه می کند، به نظرش تیره و تار است. خاندانش اسیر می شوند، هر چه دارد از دست داده است ولی یک چیز برای او باقی مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمی خورد شما یک چنین صحنه نمایشی از فضائل انسانیت در غیر کربلا نشان دهید که به جای کربلا از آن حادثه یاد کنیم.

پس چنین حادثه ای را باید زنده نگهداریم. حادثه ای که در آن یک جمعیت هفتاد و دو نفری از نظر روحی یک جمعیت سی هزار نفری را شکست دادند. چه طور شکست دادند؟ اولا با این که اینها در اقلیت بودند و کشته شدنشان قطعی بود، یک نفر از این ها به دشمن ملحق نشد اما از آن سی هزار نفر به این ها ملحق شدند. یکی از آنها، سردارشان حربن یزید ریاحی و سی نفر دیگر. این دلیل بر آن است که از نظر روحی اینها بردند و آنها باختند. لشکریان عمر سعد در کربلا از جنگ تن به تن پرهیز داشتند. اول حاضر شدند. چند نفر که با اصحاب حسین مبارزه کردند، آن قدر به آن ها نیروی روحی دادند که عمر سعد دستور داد جنگ تن به تن نکنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 21:15  توسط ندا امامی  | 

تحریف در مورد امام سجاد علیه السلام

تحریف در مورد امام سجاد علیه السلام 

تحریف دیگری که مخصوص ما ایرانی ها است این است که به امام چهارم علیه السلام می گوییم امام زین العابدین بیمار! غیر از زبان فارسی در جای دیگر این کلمه بیمار را به دنبال اسم امام زین العابدین نمی بینیم. در زبان عربی چنین کلمه ای نیست. ایشان القاب زیادی دارند، السجاد و ذوالثفنات، از القاب ایشان است. آیا شما در دنیا کتابی پیدا می کنید که لقبی به زبان عربی به امام داده باشند که مفهوم بیمار را برساند؟! امام زین العابدین تنها در ایام حادثه عاشورا (بگویم تقدیر الهی بود برای این که باید این امام زنده می ماند و نسل امام حسین از این طریق محفوظ می ماند) بیمار بودند و همان بیماری سبب نجات ایشان شد. چند بار تصمیم گرفتند امام را بکشند اما چون بیماری ایشان شدید بود، گفتند: چرا او را بکشیم؟ او دارد می میرد. در دنیا چه کسی هست که در عمرش بیمار نشده باشد؟ در غیر این چند روز ببینید؟ آیا یک جا نوشته اند که امام زین العابدین بیمار بود؟! ولی ما امام زین‌العابدین را به صورت یک بیمار مریض زرد رنگ تب داری که همیشه عصا به دستش است و کمر خم کرده و راه می رود و آه می کشد، ترسیم کرده ایم!!

همین دروغ، همین تحریم سبب شده است که بسیاری از اشخاص آه بکشند، ناله بکنند، خودشان را به موش مردگی بزنند تا مردم آن‌ها را احترام کنند و بگویند آقا را ببینید درست مانند امام زین العابدین بیمار است، این تحریف است. امام زین العابدین(ع) با امام حسین(ع) هیچ فرقی نداشته است. با امام باقر(ع) و امام صادق (ع)از نظر مزاج و بنیه هیچ فرقی نداشت. امام بعد از حادثه کربلا چهل سال زنده بودند. مانند همه سالم بودند، چرا بگوییم امام زین العابدین بیمار؟!

پس اجمالا دانستیم که خطر تحریف چقدر زیاد است. تحریف ضربه غیرمستقیم است، از پشت خنجر زدن است. نسل یهودیان در جهان قهرمان تحریفند. هیچ کس به اندازه این‌ها در تاریخ جهان تحریف، نکرده است، و به همین دلیل هیچ کس به اندازه این‌ها به بشریت ضربه نزده است، و حقایق را قلب و بدعت‌ها ایجاد نکرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 21:12  توسط ندا امامی  | 

به تصویر کشیدن عصر روز عاشورا

به تصویر کشیدن عصر روز عاشورا 

وقتی که اباعبدالله به میدان آمد در چه وقتی بود؟ عصر روز عاشورا است. تا ظهر هنوز عده ای از اصحاب بودند که نماز هم خواندند. از صبح تا عصر تلاش کرده و بدن هر یک از اصحابش را غالبا خودش آورده و در خیمه شهدا گذاشته است. خودش به بالین یارانش آمده، اهل بیتش را خود تسلی داده است. گذشته از همه این ها، داغ هایی است که دیده است. آخرین کسی که به میدان می آید خودش است. خیال کردند که در چنین شرایطی می توانند با حسین مبارزه کنند. هر کسی که جلو آمد لحظه ای مهلتش نداد. فریاد عمر سعد بلند شد که مادرتان به عزایتان بنشیند، به مبارزه کی رفته اید؟ "هذا ابن قتال العرب" این پسر جنگنده عرب است، پسر علی بن ابی طالب است "والله نفس ابیه بین جنبیه" به خدا روح پدرش علی در کالبد اوست. به جنگ او نروید.

این علامت شکست بود یا نه؟ سی هزار نفر با مردی تنها و غریب، که آن همه مصیبت دیده، و زحمت کشیده، و تلاش کرده، هم تشنه است و هم گرسنه، جنگ تن به تن کردند و شکست می خورند و عقب نشینی می کنند. نه تنها در مقابل شمشیر اباعبدالله شکست خوردند، که در برابر منطقش نیز شکست خوردند. اباعبدالله در روز عاشورا قبل از شروع جنگ دو سه بار خطابه خواندند. واقعا خود آن خطابه ها عجیب است! کسانی که اهل سخن هستند می دانند که ممکن نیست انسان در حال عادی بتواند سخن عالی بگوید که در حد اعلای اوج باشد. روح بشر باید به اهتزاز بیاید. مخصوصا اگر سخن از نوع مرثیه باشد، دل انسان باید خیلی سوخته باشد، تا یک مرثیه خوب بگوید. اگر بخواهد غزل بگوید باید سخت دچار احساسات عشقی باشد تا غزل خوبی بگوید. اگر بخواهد حماسه بگوید باید سخت احساسات حماسی داشته باشد تا یک سخن حماسی بگوید. این است که خطبه های اباعبدالله اثر گذار می شوند؛ مخصوصا یکی از آن خطبه هایی که در روز عاشورا ایراد می کند و از مفصل ترین خطبه هاست که امام برای خواندن آن از اسب پیاده شد و برای این که می خواست که یک جای مرتفع تری باشد تا صدایش بهتر برسد، بر بالای شتر رفت و فریاد زد که "تبالک ایتها الجماعه و ترحاحین فصو حتمونا واجفین" و یکبار، دوبار، سه بار صحبت کرد. عمر سعد بر لشکریان خود ترسید که مبادا نطق حسین اینها را تحت تاثیر قرار دهد. نوبت بعد که اباعبدالله شروع به صحبت کرد، از آنجا که روحشان شکست خورده بود، عمر سعد دستور داد فریاد کنید و بدهانتان بزنید که صدای حسین را کسی نشنود. آیا این علامت شکست نیست؟ آیا این علامت پیروزی حسین نیست؟ بشر اگر با ایمان باشد، موحد باشد، اگر با خدا پیوند داشته باشد، اگر به آن دنیا ایمان داشته باشد، اگر دارای نفس مطمئنه باشد، یک تنه بیست هزار، سی هزار نفر را از نظر روحی شکست می دهد. آیا این برای ما نباید درس باشد؟ نمونه این ها را کجا پیدا می کنید؟ چه کسی را در دنیا پیدا می کنید که در شرایطی مثل شرایط حسین بن علی قرار بگیرد و دو کلمه از آن خطابه او را بتواند بخواند؟ دو کلمه از خطابه زینب سلام الله علیها را در دروازه کوفه بخواند؟

اگر گفتند این عزا را احیا کنید، زنده نگهدارید، برای اینست که این نکته ها را بفهمیم و دریابیم و عظمت حسین را درک کنیم؛ و اگر اشکی می ریزیم از روی معرفت باشد. معرفت حسین ما را بالا می برد. ما را انسان می کند، ما را اهل حق و حقیقت می کند، اهل عدالت می کند، یک مسلمان واقعی می کند، مکتب حسین مکتب انسان سازی است. نه مکتب گنهکار سازی. حسین سنگر عمل صالح است، نه سنگر گنهکاری. پس فلسفه این که گفته اند عزای حسین بن علی را زنده نگهدارید، اینست.

نوشته اند در صبح روز عاشورا همین که نماز صبح را با اصحابش خواند، برگشت و به اصحابش فرمود: اصحاب من آماده باشید. مردن جز پلی که شما را از دنیایی به دنیای دیگر عبور می دهد، نیست. از یک دنیای بسیار سخت به یک دنیای بسیار عالی و شریف و لطیف عبور می دهد. این سخنش بود، اما عملش را ببینید. این سخن را کسانی که وقایع نگار بوده اند، گفته اند. حتی حمیدبن مسلم که وقایع نگار عمرسعد است، این قضیه را گفته است. می گوید من از حسین بن علی تعجب می کنم که هر چه شهادتش لحظه به لحظه نزدیک تر و کار بر او سختتر می‌شد، چهره اش بر افروخته تر می گردید. مثل آدمی که به وصل نزدیک می شود. حتی می گوید در آن لحظات آخر رفتم سراغ حسین بن علی علیه السلام، هنگامی که سر مقدسش را آن لعین ازل و ابد از بدن جدا کرده بود. چشمم که به حسین افتاد، آن بشاشیت و روشنی چهره اش، آن چنان مرا گرفت که مردنش را فراموش کردم. "لقد شغلنی نور وجهه عن الفکره فی قتله".

 نوشته اند ابا عبدالله در حملات خود، نقطه ای را در میدان، مرکز قرار داده بود و مخصوصا نقطه ای را انتخاب کرده بود که نزدیک خیام حرم باشد. به دو منظور: یکی این که می دانست دشمنان چقدر نامرد و غیر انسانند و این مقدار حمیت ندارند که لااقل بگویند ما با حسین طرف هستیم، پس متعرض خیمه ها نشویم. می خواست که تا جان در بدن دارد، تا این رگ گردنش می جنبد، کسی متعرض خیام حرمش نشود. منظور دیگر این که می خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند که او زنده است. نقطه ای را مرکز قرار داده بود که صدای حضرت به آن ها می رسید. وقتی که برمی گشت و در آن نقطه می ایستاد، فریاد می کرد: "لا حول ولا قوه الابالله العلی العظیم". وقتی که فریاد حسین علیه السلام بلند می شد اهل بیت سکونت خاطری پیدا می کردند. امام به اهل بیت فرموده بود تا من زنده هستم از خیمه ها بیرون نیایید. این حرف ها را باور نکنید که اهل بیت دائما بیرون می دویدند، ابدا؛ دستور آقا بود که تا من زنده هستم شما در خیمه ها باشید. حرف سستی از دهانتان بیرون نیاید که اجر شما زایل شود، مطمئن باشید که عاقبت شما خیر است، نجات پیدا می کنید، خداوند دشمنان شما را به زودی عذاب خواهد داد. آن ها اجازه نداشتند و بیرون هم نمی آمدند.

اهل بیت امام هنوز انتظار آمدن او را داشتند. در آن زمان اسب های عربی را برای میدان جنگ تربیت می کردند، چون اسب حیوان تربیت پذیری است. وقتی که صاحب آن کشته می شد، عکس العمل های خاصی از خود نشان می داد. اهل بیت اباعبدالله، در داخل خیمه بودند، منتظر بودند تا شاید یک بار دیگر جمال آقا را زیارت کنند، یک مرتبه صدای اسب اباعبدالله بلند شد اهل بیت به در خیمه آمدند خیال کردند آقا آمده است، یک وقت دیدند اسب آمده در حالی که زین آن واژگون است. اینجا بود که اولاد و خاندان اباعبدالله، فریاد واحسینا وامحمدا را بلند کردند و دور اسب را گرفتند (نوحه سرایی طبیعت بشر است، انسان وقتی درد دل خود را می گوید به صورت نوحه سرایی می گوید. آسمان را مخاطب قرار می دهد، حیوانی را مخاطب قرار می دهد، انسان دیگری را مخاطب قرار می‌دهد). هر یک از افراد خاندان اباعبدالله به نحوی نوحه سرایی کردند. آقا به آن ها فرموده بود تا من زنده هستم حق گریه کردن ندارید، من که مُردم، نوحه سرائی کنید. در همان حال شروع به گریستن کردند. نوشته اند حسین بن علی علیه السلام دختری دارد به نام سکینه خاتون که خیلی هم این دختر را دوست می داشت. بعد هم یک زن ادیبه عالمه ای شد و زنی بود که همه علما و ادبا برای او اهمیت و احترام قائل بودند. اباعبدالله خیلی این طفل را دوست می داشت. او هم به آقا فوق العاده علاقه مند بود، نوشته اند این بچه به صورت نوحه سرایی جمله هایی گفت که دل های همه را سوزاند.

به حالت نوحه سرائی، اسب را مخاطب قرار داد که:" یا جواد ابی هل سبی ان قتل عطشانا"؛ ای اسب پدرم، پدر من وقتی که رفت تشنه بود، آیا او را سیراب کردند یا با لب تشنه شهید کردند؟ "هل سبی ابی ان قتل عطشانا"؛ این در چه وقت بود؟ در وقتی که ابا عبدالله از روی اسب به روی زمین افتاده بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 21:19  توسط ندا امامی  |