عطـــــــر کربـــلا

یــــــــــا امام حسین

حقيقت واقعه كربلا از نظر اهل سنت

کار تقدم سیاست بر دین و در هم شکستن مرزهای شریعت به خاطر اغراض سیاسی که در عهد  معاویه  آغاز شده بود، در زمان جانشین تعیین کردن وی، به بدترین نتایج منجر گردید. در این زمان سه رویداد چنان واقع گردید که لرزه بر اندام جهان اسلام انداخت.
نخستین واقعه، شهادت
 امام حسین (ع)   است. بدون شک وی بنا به دعوت اهل عراق برای فرو ریختن کاخ حکومت یزید تشریف آورده بود و حکومت یزید او را “باغی” می پنداشت. اما اندکی ازین سوال که آیا این عزیمت حضرت حسین از نظر اصول اسلام، جواز داشت یا خیر، منصرف می شویم  اگرچه در زندگی وی و بعد از آن از صحابه و تابعین از هیچ کسی این قول را در نیافته ام که این عزیمت ناجایز بود و او برای ارتکاب فعل نامشروع اقدام کرده بود. اصحابی که او را از این اقدام باز می داشتند علتش این بود که اقدام وی از نگاه تدبیر نامناسب بود. باز هم اگر در این مورد نقطه نظر حکومت یزید را درست و برحق پنداریم با آن هم، حقیقت امر این است که حضرت حسین (ع) با ارتشی حرکت نکرده بود، بلکه تنها اهل و عیالش با وی همراه بودند و تنها ۳۲ سوار و ۴۰ تن پیاده، که آن را هیچ فردی نمی تواند حمله ارتشی تلقی کند.
نیرویی که برای مقابله وی تحت فرماندهی عمر بن سعد بن ابی وقاص از کوفه حرکت کرد تعدادش به چهار هزار تن بالغ می گردید. ضروری نبود که چنین لشکری نیرومند با این جمعیت کوچک به نبرد پرداخته و آن ها را قتل عام کنند، بلکه می توانستند آن ها را به آسانی محصور ساخته و دستگیر کنند.
پس آن چه را
حضرت حسین (ع) در آخر وقت فرمود این بود که یا مرا اجازه بازگشت دهید، یا اجازه خروج یک مرز و یا مرا به نزد یزید ببرید. اما هیچ کدام از این پیشنهادات پذیرفته نشد و اصرار کردند که تو باید نزد عبیدالله بن زیاد (استاندار کوفه) حاضر شوی. حضرت حسین (ع) به تسلیم کردن خود به ابن زیاد حاضر نبود؛ زیرا آن چه ابن زیاد با مسلم بن عقیل کرده بود برایش آشکار بودند. آخر کار با او به نبرد پرداختند، هنگامی که همه یارانش جام شهادت را نوشیدند و او در صحنه نبرد تنها ماند، در آن وقت نیز حمله بر وی را لازم پنداشته و هنگامی که جراحت برداشت و بر زمین غلطید، او را ذبح کردند. سپس آن چه که بر جسم وی بود برداشته شد حتی از جسدش همه لباس ها را کندند و بدنش را زیر سم اسب ها متلاشی کردند.
سپس اقامتگاه وی را غارت کردند و چادرها را از تن بانوان فامیلش برداشتند و بعد از آن سرهای همه ی شهدای کربلا را قطع کرده، به کوفه انتقال دادند و ابن زیاد نه تنها آن را در محضر عامه به نمایش گذاشت بلکه بر منبر مسجد جامع برخاست و اعلام کرد : «الحمد الله الذی اظهر الحق و اهله و نصر امیرالمومنین یزید و حزب و قتل الکذاب ابن الکذاب الحسین بن علی و شیعة». سپس همه این سرها را به نزد یزید در دمشق فرستاد و در دربار به نمایش گذاشته شدند.
به فرض که
حضرت حسین (ع) مطابق زعم یزید قصد شورش و بغاوت را داشت، باز هم آیا در اسلام برای اقدام کنندگان علیه حکومت، قانونی نبود؟ در تمام کتب مبسوط فقهی این قانون موجود است. به طور مثال تنها در هدایه و شرح آن فتح القدیر (باب البغاة) نیز آن را می توان مطالعه کرد. بر طبق این قانون اگر بنگریم می بینیم که همه ی آن اقدامات از میدان کربلا گرفته تا دربار های کوفه و دمشق جزء به جزء آن کاملاً حرام بود و ظلمی بس شدید.
آن چه یزید در دربار دمشق مرتکب شد و گفت، درباره اش روایات مختلفی وجود دارد، اما همه روایات را از نظر به دور داشته و تنها این روایت را صحیح می پنداریم که در هنگام دیدن سر حضرت حسین (ع) و یارانش، اشک از چشمانش فرو ریخت و گفت: «من بدون قتل حسین (ع) نیز از اطاعت شما خشنود بودم، لعنت خدا بر ابن زیاد، قسم به خدا اگر من این جا می بودم حسین (رض) را معاف می کردم.» و این که « قسم به خدا
ای حسین، اگر من در مقابل شما می بودم قتل تان نمی کردم»
پس این سوال لازماً بر می خیزد که او در مقابل این ظلم بزرگ، استاندار سر سپرده خود را به چه کیفری محکوم ساخت؟ حافظ ابن اثیر می گوید که نه او کیفری به ابن زیاد داد و نه او را از شغلش بر کنار ساخت و نه نامه ای برای ملامت کردن او نوشت.
اسلام بدون شک دینی است عادل و به درجه ها بلند، اما یزید اگر شمه ای از شرافت انسانی می داشت می اندیشید که
پیامبر (ص) بعد از فتح مکه تمام اعضای دودمان او را مورد چه احسانی قرار داد، اما حکومت او با نواسه پیامبر چه رویه ای را در پیش گرفت.

منبع:

کتاب ارزشمند “خلافت و ملوکیت"

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 21:43  توسط ندا امامی  |